![]() |
سکوت بر سر فریاد |
یا سامع الاصوات....
می شنوی نه؟یکی اون ته!بلد نیست مثل اکثر آدم های این جا باهات حرف بزنه...یه گوشه نشسته داره فکر می کنه..هر کاری می کنه یه خوبی پیدا کنه که شبیه خوبی های تو باشه و بتونه از اون طریق بیاد باهات حرف بزنه نمی تونه!ندارتشون!یادته؟اون روزه ها یادته؟اون سیر بودن ها خوب یادمه..اون بیزار بودن از آدم ها و لذت هاشون خوب یادم مونده ....اون نگاه ها یادته؟چه طوری از یادم بره که چقدر بهت نزدیک شدیم...چطوری اون نگاه ها یادم بره...چه طوری یادم بره تو هر کاری تو تصمیم می گرفتی، به صراحت!...چه طوری یادم بره ...چه طوری یادم بره که لبخندت رو همیشه می دیدم...به چشم..به وضوح....چه طوری یادم بره اون نزدیکی ها....چه طوری یادم بره اون خواب ها....چه طوری این روزهای خرابی خودم رو تحمل کنم؟!مغرور شدم...فکر کردم لبخند تو همیشگیه..فکر کردم یه چیز هایی تو زندگیم انقدر زیاد هست که نذاره کور شم....همون چیز ها کورم کرد....چه طوری یادم بره تو هر لحظه حضورت رو حس می کردم!به اون محکمی بهت تکیه می دادم!یادته!؟اون نماز ها یادته!؟آخرای نماز!اون زانو ها یادته!؟نوشتن پای سجاده خوب یادمه....یادمه چطوری همه رو بیرون کردی از وجودم....هیچ وقت حس نکردم تو خدایی!باید ازت بترسم....چرا این روزا فقط می ترسم!؟یادته؟!همیشه می گفتیم ویرانه خوشبخته....همون ویرانه ما رو به اون جا رسوند حالا هم به این جا....چشمای من تو اون روز ها باز شد!کی بسته شد!؟چطوری دوباره باز می شن؟من بازشون نکردم که حالا هم بلد باشم دوباره بازشون کنم.....لحظه ای نبود!
خرابی از خودمه!
یادته؟
یادمه نوشتم!تو گاهی خودت رو از ما می گیری تا چیز های دیگه رو بدست بیاریم....که شاید به جای دل با منطق بیایم جلو....
من نمی خوام منطق رو....من همیشه حس کردم.من بلد نیستم برای کاری که با دل حس می شه دلیل بیارم....
ای طبیب کسی که در عالم طبیبی ندارد
ای پذیرنده کسی که هیچ کسش نپذیرد
ای راهنمای کسی که رهنمایی ندارد...
ای آنکه مرا تربیت کردی
ای آنکه مرا میراندی و باز زنده گرداندی....
بتو پناه می آورم
از قهرت به تو پناه می آورم....
یا کریم....
سلام همراه....
ما سکوت نکردیم جایی که باید .....
اون لحظه هایی که فکر می کردیم داریم هنر می کنیم هنر نکردیم.....
هنر رو الان باید بکنیم که سکوت سخته.....که نشدنیه...الان باید تشخیص داد کی باید....نه اون لحظه هایی که برای هر چیز سکوت بودیم....
بین این آدما!سرمو می گیرم بالا .....ازت می پرسم..چرا من؟لبخندت رو می بینم....ولی جوابی نمی شنوم....چی می شه کسی دوست داره آدمی رو....
خدایا!می دونم داری امید بهم می دی....داری جوابم رو می دی!ولی تو به چی من امید بستی؟به چی من نگاه کردی و دلت خوشه؟؟چشمام رو باز کن...توی راهم نور بذار....
ما باز شروع کردیم.... ...
شب است:اکنون چشمه ساران جوشان همگی بلند آواتر سخن می گویند.روان من نیز چشمه ساری ست جوشان.
شب است:اکنون است که نغمه های عاشقان همه سر از خواب بر می کنند.
همه نور ام من،ای کاش شب بودم!اما این تنهایی من است که مرا در نور فرو گرفته است.
اما من در نور خود می زیم .من آن شراره ها را باز می نوشم که از من زبانه می کشند .
با شادکامی ستانندگان بیگانه ام و بسا در خیال ام گذشته است که دزدیدن باید خجسته تر از ستاندن باشد...
چنین سرود زرتشت....
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦ - nedasmaidaاین در به صبر کوفتن،از درد بی کسیست..... ...
پيام هاي ديگران() link سهشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥ - nedasmaida
يا حسين
وقتی گناه رو حق خودت بدونی...................
يکی بهم گفت....خدا وقتی می خواد کفاره ی گناهت رو ازت بگيره از خوبی هات شروع می کنه..........حالا !....ديگه هيچی نمونده .......حالا می خوای چيو بگيری؟
آره !هنوز دلمون مونده ...........نه!دل نه!..............
خودت کمکم کن!.........بار ها و بارها حتی يک قدم هم باهات راه نيومدیم ،می دونیم!!!!
خدايا !!کمکمون کن!ببين !!ديگه هيچی حاليمون نيست!.......وای خدايا!اين بنده هات که از اولش هم مثل الان ما بودن چی کار می کنن!؟!
داره حالم از هرچی جسمه بهم می خوره...............
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - nedasmaida
یا رحمن......
انتظار کشیدن واسه کفاره ی گناه هم خودش کفاره ی گناه هست......
... پيام هاي ديگران() link سهشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٥ - nedasmaida
یا الله
خدایا!
چند خوانی و رانی؟بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز ،تو مانی.....
تا کِی افکنی و برگیری؟
این چه وعد است بدین درازی و این دیری؟
الهی....
ما نه ارزانی بودیم ،تا ما را برگزیدیو نه نا ارزانی بودیم ،که به غلط گزیدی،
بلکه به خود ارزانی کردی،تا برگزیدی،و بپوشیدی عیب که می دیدی ...
کشف الاسرار......
انصاری
... پيام هاي ديگران() link پنجشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٥ - nedasmaida
يا مونسی عند وحشتی
خدا روزه گرفتن رو خيلی دوست داره چون تنها عملی هست که ساکته...
...
... پيام هاي ديگران() link دوشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٥ - nedasmaida
یا رحیم...
انگار سال ها داره می گذره
از همون اول مهری که ما همو نمی شناختیم
اما چقدر واسه هم آشنا بودیم
و این تصور موجب می شد گاهی در حالی که اون یکی حواسش نیست بهش خیره بشیم
اون روز نفهمیدیم واسه هم چی می تونیم باشیم...
همدل...،همراه...،همزبون...؟!
و حالا که سه سال داره می گذره به مناسب ترین واژه برای خودمون رسیدیم:
ما همذاتیم...
...
خوش باشین اما نه به هر قیمتی ...
http://sooskemehrabo0on.persianblog.ir/
http://poozkhand.persianblog.ir/
http://adenneda.persianblog.ir
... پيام هاي ديگران() link شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥ - nedasmaida

